سالهاست که پدرشون فوت کرده و فرزندان گرام این خونه رو رها کردنو رفتن .....
جایگاه خیلی خوبی بود برای یاکریم های بزرگ و زن و بچه هاشون .... صداهاشونم که همیشه دم صبح به گوش می رسید و هر زمان پرده رو میزدم کنار می دیدم که صحنه از اون صحنه های شطرنجیه !
حالا دو روزه که دارن خونه رو خراب می کنن و واقعا ناراحتم ...... توی این اوضاع گرونی کجا برن خونه اجاره کنن این یاکریم ها ..... البته حرفم فلسفی بود .. ولی اصلا فکرشو نمی کردم دلم برای نبودنشون تنگ بشه ....
امیدوارم هر جا که میرن دم هر پنجره و بومی که می خوان شیطونی کنن هیچ بچه ایی اون دور و اطراف نباشه خخخخخخخخخخ !
پ.ن : تا هستیم با هم باشیم بعدا دیگه دیره
برچسب:
نویسنده: النا شاکری