خرید بک لینک

درباره سایت

پلاک 65

امکانات وب

پدربزرگم 95 سال عمر کرد و 10 تا از دندون هاش هنوز اوریجینال بودند همه چیز مرتب بود تا اینکه سکته ی مغزی کرد و 4 ماه در تخت بود و بعد هم پرکشید.....

بین تمام بچه ها یکی از پسرها که دایی بنده است هر زمان که می اومد برای اومدنش پول تاکسی و اتوبوس رو از مادرم می گرفت و گاها پول بنزین ماشینش رو ..... باورتون میشه که آدم برای نگهداری از پدرش پول بخواد ؟

وقتی زخم های بسترش رو با مادرم پانسمان می کردیم، همین آقای به ظاهر پسر و دایی به ما می گفت نزدیک من نشید هر دوتون نجس هستید! ریش پدرش رو نمی زد می گفت نجسه و میکروب داره! .... بگذریم نمی خوام ناراحتتون کنم اما نکته ی آخرش جالبه که از یکسال پیش که پدربزرگم پرکشید، دایی ام هر روز توی بیمارستان هاست بخاطر خانمش که داره می میره و بدحاله و هیچکدوم از بچه هاش کنارش نیستن و قهرن باهاشون!

پ.ن.فقط خواستم اینو بگم که آدمهای بد رو واگذار کنید به خدا .... اون که اون بالاست خودش تمام و کمال حق اینها رو میزاره کف دستشون - بابت تبریک روز زن و مادر از تک تک دوستانی که کامنت گذاشتن تبریک گفتن ممنونم

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 17 خرداد 1398 ساعت: 15:58

صفحه بندی