بین تمام بچه ها یکی از پسرها که دایی بنده است هر زمان که می اومد برای اومدنش پول تاکسی و اتوبوس رو از مادرم می گرفت و گاها پول بنزین ماشینش رو ..... باورتون میشه که آدم برای نگهداری از پدرش پول بخواد ؟
وقتی زخم های بسترش رو با مادرم پانسمان می کردیم، همین آقای به ظاهر پسر و دایی به ما می گفت نزدیک من نشید هر دوتون نجس هستید! ریش پدرش رو نمی زد می گفت نجسه و میکروب داره! .... بگذریم نمی خوام ناراحتتون کنم اما نکته ی آخرش جالبه که از یکسال پیش که پدربزرگم پرکشید، دایی ام هر روز توی بیمارستان هاست بخاطر خانمش که داره می میره و بدحاله و هیچکدوم از بچه هاش کنارش نیستن و قهرن باهاشون!
پ.ن.فقط خواستم اینو بگم که آدمهای بد رو واگذار کنید به خدا .... اون که اون بالاست خودش تمام و کمال حق اینها رو میزاره کف دستشون - بابت تبریک روز زن و مادر از تک تک دوستانی که کامنت گذاشتن تبریک گفتن ممنونم
برچسب:
نویسنده: النا شاکری